تفاوت های رفتاری فرزندان یک والدین

بلاگ

یکی از مواردی که باعث تعجب خیلی از ما می شود ، تفاوت های زیادیست که فرزندانی که در یک خانواده تربیت شدند با هم دارند. گاهی این تفاوت های رفتاری به قدری زیاد است که علارقم شباهت های ظاهری نمی توان به راحتی باورکرد کرد دو نفر با هم برادر یا خواهر هستند.

خیلی از پدران و مادران معتقد هستند که همه فرزندانشان را به یک شکل تربیت کرده اند و این تفاوت ها یا نتیجه بد اقبالی است و یا سرشت خود فرزندان. ولی آیا اصلا این امکان وجود دارد که دو یا چند فرزند حتی هم سن دقیقا به یک شکل توسط والدینشان تربیت شده باشند؟

جواب منفی است ، عوامل زیادی در این موضوع دخیل هستند که معمولا زمانی که فرزندانمان را تربیت می کنیم به علت اینکه به تدریج و نامحسوس رخ می دهند متوجه آن ها نمی شویم. ولی برخلاف ما کودکان نسبت به این تغییرات کاملا حساس هستند و از آنها تاثیر می پذیرند ، البته میزان و شکل این تاثیرات نیز بر اساس روحیه هر فرزند و مقطع سنی او می تواند کاملا متفاوت باشد.  در ادامه به برخی از این موارد اشاره می کنم

شرایط خانواده در مقاطع زمانی مختلف

 شرایط خانواده در مقاطع زمانی مختلف تغییر می کند. این شرایط  می تواند شامل شرایط روحی ، اقتصادی و اجتماعی باشد. 

به عنوان مثال خانواده ای را در نظر بگیرید که دو فرزند همجنس و با تفاوت سنی 4 سال دارند. تا زمانی که فرزند اول 3 سال دارد خانواده از وضعیت اقتصادی مناسبی برخوردار است ولی زمانی که فرزند اول به 7 سال و فرزند دوم به سه سال می رسد خانواده با مشکل مالی مواجه می شود و فقط از پس هزینه های ضروری برمی آید. برای جلوگیری از پیچیدگی بیشتر فرض می کنیم که این تغییرات در وضعیت مالی خانواده هیچ تاثیری از نظر روحی بر روی والدین نگذاشته است. حال آیا این تغییر در وضعیت اقتصادی می تواند همچنان در نحوه برخورد والدین و تربیت آن ها بین دو فرزند تفاوت ایجاد کند؟

ما انسان ها در سنین مختلف نیازهای مختلفی داریم ، نیازهای یک کودک 3 ساله که به تازگی شروع به سخن گفتن کرده ، بیشتر زمانش را درکنار پدر و مادرش می گذراند و حتی کوچکترین چیزها نیز براش جذابیت دارد بسیار متفاوت است از کودک 7 ساله ای که به مدرسه می رود ، وارد جامعه شده است ، در حد خود می تواند فکر کند و زمان قابل توجهی را کنار هم مدرسه ای هایش و معلمان می گذراند.

تاثیر شرایط نا مناسب اقتصادی در صورتی که مانع فراهم شدن نیازهای ضروری کودک خردسال نظیر خوراک ، پوشاک و امنیت نشده و در شرایط ایده آل موجب تغییر رفتار والدین نیز نگردد هیچ تاثیر قابل توجهی بر روی وی نمی گذارد. و کودکان حتی ممکن است متوجه تغییر خاصی نیز نشوند.

اما دامنه نیازهای فرزند اول که سن بیشتری دارد بسیار متفاوت است و الزاما شامل موارد ضروری برای رشد وی نمی شود چرا که کودک از جامعه نیز تاثیر می پذیرد و چیزهایی را جزو نیازهای خود در نظر می گیرد که در دست دوستانش و در رسانه های مختلف می بیند ، نداشتن یک دستگاه بازی ، یک لباس مد روز می تواند موجب تحریک عکس العمل اطرافیان و ایجاد حس تحقیر و یا کمبود در وی شود. نحوه عکس العمل پدر و مادر به این درخواست ها و اصرارهای کودک با توجه به شرایط اقتصادی که دارند می تواند نقش تعیین کننده ای در میزان تاثیر منفی این شرایط بر روی کودک داشته باشد. حال اینکه اگر از وضعیت اقتصادی بهتری برخوردار بودند خیلی از این کشمکش ها و درگیری ها بین فرزند و والدین رخ نمی داد که توانایی والدین در نشان دادن عکس العمل مناسب به بوته آزمایش گذاشته شود

می توان  مثال کوتاه دیگری مشابه مثال فوق در شرایط ایده آل اقتصادی ولی تغییر در روحیه والدین زد. مثلا فوت یکی از بستگان . برخلاف مثال فوق ، تغییرات روحی در خانواده با توجه به ضعیف بودن تفکر مستقل و توانایی تحلیل و هذم مسائل در کودکان خردسال ، معمولا تاثیرات عمیق تر و جبران ناپذیرتری بر روی آن ها می گذارد. انسان در سنین خردسالی همه چیز را با احساس خود درک می کند و نه با تفکر در نتیجه کلیه تجربیاتش چه مثبت و چه منفی در ضمیر ناخودآگاهش نقش می بندد تا آخر عمر به همراه او خواهد بود.

نقش تربیتی فرزندان بر یکدیگر

فرزندان یک خانواده با توجه به زمان زیادی که با یکدیگر می گذرانند طبیعتا از روی رفتار یکدیگر تاثیر می پذیرند ، البته این تاثیر بیشتر از سمت فرزندان کوچکتر است به این دلیل که به خصوص اگر اختلاف سنی زیاد باشد ممکن است فرزند بزرگتر را الگو قرار دهند.

فرزندان دختر معمولا آمادگی بیشتری در پذیرش مسئولیت دیگران  در سنین پایین نسبت به پسران دارند و در صورتی که خواهر یا برادر کوچک تر داشته باشند نقش والد کوچک را بر عهده می گیرند و والدین نیز از آنجایی که پذیرفتن این نقش توسط کودک را مثبت می دانند و در عین حال کمکی برای خود در نظر میگیرند از آن استقبال می کنند. اما از این نکته مهم غافل می شوند که خود این والد کوچک همچنان یک کودک و یا نوجوان است و نه تنها ممکن است تاثیر مثبتی بر روی تربیت فرزندان کوچکتر نداشته باشد بلکه می تواند تاثیرات منفی جبران ناپذیری نیز بر جای گذارد. و نباید تعجب کرد اگر فرزند بزرگتر که زمان کودکی اش را بیشتر با پدر و مادرش گذرانده است نسبت به فرزندان کوچکتر شباهت بیشتر به والدینش از نظر رفتاری پیدا کرده باشد.

توصیه شده است که بهترین حالت برای تربیت فرزندان ، یک بزرگسال به ازای هر کودک است ، تا هم ارتباط عمیق تر و نزدیک تری بین کودک و بزرگسال برقرار شود تا پذیرش تربیتی کودک افزایش یابد و هم فرد بزرگسال وقت و حوصله کافی برای انتقال اطلاعات و انجام تربیت های لازم  برای رشد صحیح کودک را داشته باشد.

روحیات متفاوت فرزندان و تاثیر آنها بر روی پدر و مادر

هیچ دو فرزندی یکسان نیستند حتی اگر دوقلو باشند و هیچ کودکی الزاما در مقابل یک رفتار همیشه عکس العمل یکسانی نشان نمی دهد حتی اگر در یک دوره سنی انجام شود. شاید بتوان گفت که همین دو مطلب ساده یکی از بزرگترین زیبائیها و جذابیت های طبیعت است.  هر انسانی از نظر ژنتیکی پتانسیل های بالاقوه منحصر به فرد خودش را دارد ولی اینکه این پتانسیل ها به چه شکل و فرمی در زندگی وی و ارتباطش با سایر انسان ها بالفعل شود کاملا وابسته به نحوه تربیت وی و تجربیاتش در زندگی است. 

در یک جمع کوچک  که شامل افرادی با سنین و نسبت نزدیک مانند اعضاء یک خانواده است اگر کسی در مقابل آنها حرکت غیر معمولی از نظر عموم آن جامعه انجام دهد از هر کدام از این افراد عکس العمل متفاوتی می بیند. حتی اگر به ظاهر عکس العمل بعضی مشابه باشد ولی شدت و تاثیر درونی آن یکسان نیست. در واقع هر کنش بیرونی در ما واکنش متفاوتی ایجاد می کند و احساسات به خصوصی را بر می انگیزد.

در ارتباط بین فرزندان و والدین نیز یک ارتباط دو طرفه عمل و عکس العمل بسیار نزدیکی برقرار است و این دو به طور دائم از یکدیگر تاثیر گرفته و تاثیر می گذارند. البته تاثیری که پدر و مادر می گذراند ماندگار است چون برای کودک جنبه تربیتی و الگو برداری نیز دارد ولی تاثیر بر روی والدین معمولا مقطعی است.

خانواده ای را فرض کنید که دو فرزند دوقلو دارند ، یکی از این فرزندان هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی قدری ضعیف تر است و مادر خانواده نیز قدری روحیه تند خویی دارد. دوباره سوال پیشین را تکرار کنیم. آیا امکان دارد با وجود اینکه فرزندان دوقلو هستند همچنان رفتار و تربیت والدین با هر دو این فرزندان یکسان باشد؟

تاثیر روحیه تندخوئی مادر بر روی فرزندان در بدو تولد و تا سنی که کودک درگیر نیازهای بسیار ضروری برای حیاتش است وهنوز توانایی عکس العمل نشان دادن غیر از گریه کردن ندارد هر چند که وجود دارد ولی به راحتی برای همه قابل تشخیص نیست. اما زمانی که کودک شروع به راه رفتن ، سخن گفتن و نشان دادن واکنش های مشخص نسبت به رویدادی پیرامونش پیدا می کند به تدریج محسوس تر می شود و معمولا در همین مرحله است که حلقه جدیدی از ارتباط متقابل شکل می گیرد.

کودکی که حساستر است طبیعتا از تند خوئی مادر تاثیر بیشتری می پذیرد ، این تاثیر به اشکال مختلف می تواند بروز پیدا کند ، مثلا با پرخاشگری و یا لجبازی. عکس العمل کودک که واکنشی ناخودآگاه بوده به روحیات مادر ، باعث برانگیخته شدن احساسات جدیدتری در مادر می شود که در حالت عادی و در مواجهه با کودک دیگر که حساسیت کمتری داشته اتفاق نمی افتد. این احساسات برانگیخته می تواند منجربه تغییر مقطعی و یا بلند مدت رفتار مادر و روش تربیتی وی با کودک حساستر شود و این تغییر در روش برخورد غیر ارادی بوده و از طریق صحیح آن نباشد می تواند مجددا باعث برانگیخته شدن روحیات و رفتارهای جدیدتری در کودک شود که اگر مادر از ابتدا روحیه تند خوئی نداشت بروز پیدا نمی کرد.

همانطور که در نمونه ذکر شده دیدید ، برخلاف بزرگسالان کودکان توانایی کنترل خود و بلوک کردن عکس العمل های دیگران را ندارند چراکه هنوز توانایی تفکر و منطق و استقلال شخصیتی در وجودشان به رشد نرسیده. همین مطلب باعث می شود که تربیت والدین حتی برای دو فرزند هم سن نیز ، نتواند دقیقا به یک شکل باشد

خلاصه کلام

همه ما در سنین نوجوانی و جوانی و زمانی که توانایی تفکر و تصمیم گیری پیدا کردیم به دنبال مسیر زندگی خودمان رفتیم و الزاما مسیر که برای آینده خودمان انتخاب کردیم چیزی نبوده که والدینمان برای خودشان و یا ما برگزیدند. انتخاب هایی که کردیم و تصمیماتی که گرفتیم مطمئنا فقط نتیجه تربیت والدینمان نبوده و تاثیر زیادی از جامعه پیرامونمان و تفکر خودمان گرفته ایم.

مواردی که اشاره شد فقط نشان می دهد که بحث تربیت و تعامل انسان ها تا چه حد پیچیده بوده و چقدر زوایای پنهان دارد.

این مطلب برداشت آزادی است از برخی منابع مطرح در زمینه روانشاسی کودک / تربیت و روانشانسی بالینی.

تا به حال رای داده نشده